فرهنگ لغت سپهر
واس که عاشق حرف زدنتم. دست مادرجون و خاله ریحانه درد نکنه که نمی دونم چطوری باید محبتهاشون رو جبران کنم.
این چند وقته هم آقاجون بهشون اضاف شد. آخه آقاجون بازنشسته شده و از خداخواسته به بازی با سپهر مشغوله و هروقت اسم مهدکودک رو میارم کلی دعوام میکنه.
یواشکی گفنت: سرخوش از اینکه به سپهر خوش میگذره که هیچی محرم تر و مسئولیت پذیر تر از آقاجون و مادرجون سپهر نیست.
اینم دیکشنری سپهر:
سپهر = معنی
مامان= مامان
بابا= بابا
هاپ= سگ
پیشی= گربه
موشت= موش
دست= دست
ماست= ماست (ت) های آخر کلمه رو خیلی با تحکم میگه
مووووووو = بسته به موقعیت مرغ، موی سر، گاو
عمووووو= عمو
محححححمَ = محمد
آتی= عمه عاطفه
عمه = عمه
توپ= توپ
آ پیش پیش = آب بازی، آب پاشی
اَدوووو = الو
جیش= جیش و پی پی
وقتی با بابایی میره دیدن سگ و برمیگرده:
مامان: سپهر مامان کجا رفتی؟
سپهر:هاپو
مامان: چند تا بودن؟
سپهر: دووو تا(با انگشتهای دست هم نشون میده)
مامان: دیگه چی دیدی؟
سپهر: موشت
مامان: هاپوها چیکار میکردن؟
سپهر: با اشاره دست متوجه میکنه که دویدن پیشمون
مامان: با چی رفتی پیش هاپوها؟
سپهر: سوییچ موتور رو نشون میده که با موتو رفته.
الان دقیقاً حضور ذهن ندارم ولی اگه یادم اومد اضاف میکنم.
البته یه حرفایی هم زده میشه که فقط خودش و خدای خودش میدونن که چیه. که من فقط عشق میکنم وقتی اینطوری حرف میزنه.
الهی قربون حرف زدنت برم من.


فرهنگ لغت سپهر
